باران بارید و خیس شدم

زیر هجوم تنهایی

نُت عجیبی دارد

وقتی آهنگ صدایت

آرامش باران را خراب نمیکند!

بوسۀ باران گلبرگ یاس را خیس کرد

هیچ کس اشک نرگس را ندید.

لرزش دستم شیون میکشید

داغیِ افکارم را

وقتی بارانِ تنــــــهایی میبارد

هــــوایِ دلم نَـــــم میگیرد

از خاطــــراتِ تو


+ شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۲| 16:48|✿صــبا✿| |
دیگر کلید هم شوی ، سودی ندارد!

قفل دلم مدت هاست زنگ زده...

***

حتی خودَت هم نمی توانی ، جایِ خالیت را پُــر کنی!

تو دیگر خودت نیستی.

+ یکشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۲| 13:56|✿صــبا✿| |


دلم بی رحم شده

هر لحظه

حـــرفِ تـو را ، میــــــزند 1

 امـا!

من، دردم میگرد و اشــک میریزم!

چـــــرا؟


میزند: کتک زدن

+ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۲| 23:33|✿صــبا✿| |
خاطراتَت

مثل خودت بی رحمند

هنوز هم میفشارند

قلبی که تو  لِـه کردی.


+کاش قلب ها مثل ساعتی بودند که پس از شکسته شدن دیگر کار نمیکردند.

مثل ساعتت که کُنج کشو ، خوابیده...

+ یکشنبه دهم دی ۱۳۹۱| 17:47|✿صــبا✿| |
میکشد نسیمی مطبوع
شاپرکی که سخت مست زندگانیست
چشم بسته و بال سپرده به نسیم
***
ناگه خون شد چشمانش از سوزش بادی مهیب
دید بیابانی که میسوزاند جگر عشاق پاک باخته
هوایی جز هوای خیانت نبود
آن باد مهیب!
***
میسوزد بالش میمیرد امیدش
و در انتظار چیزی نیست
گلستان دیگر نمیخواهد شاپرکی سوخته بال را.
***
شاپرک افتاد در گردباد غم
آمد و افتاد در پهلوی من
من و دشتی از افتاده ها
با نمایی دور دست از بوی گلاب
+ دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱| 13:42|✿صــبا✿| |

چرخ های زندگی ام هر روز

چندین بار گیر میکند

به خاطرات زنگ زده ات

باید فاتحه ی این چرخ ها را خواند

چون دیگر تازه نخواهد شد

خاطراتی از جنس تو


+ دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۱| 15:36|✿صــبا✿| |
گفت به من اعتماد داری؟

گفتم با تمامه وجودم!

چشمانم را بست و در زورقی نشاندم و با دستانی گرم هلم داد.

صدای خنده اش میامد

رود خانه ای آرام بود

دلم خوش است به اعتمادم

اما صدای آبشاری مهیب می آید

+ چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۹۱| 20:17|✿صــبا✿| |
از تنهایی گفتم و از درد هایم

اما او تخمه میشکست با نگاهی بی تفاوت

بعد خمیازه ای کشید

رفت روی میز دیــــــگری نشست

خدایی که از رگ گردن به من نزدیکتر بود

+ چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۹۱| 20:16|✿صــبا✿| |
زمینی حاصلخیز بنام دل داشتیم.

بیرقی رویش زدیم که:

این زمین به نگاهی صادقانه بفروش میرسد.

زمین خشکید و بیرق را موریانه ها خوردند

خریداری یافت نشد!


+ چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۹۱| 20:13|✿صــبا✿| |