زیر هجوم تنهایی
نُت عجیبی دارد
وقتی آهنگ صدایت
آرامش باران را خراب نمیکند!
بوسۀ باران گلبرگ یاس را خیس کرد
هیچ کس اشک نرگس را ندید.
لرزش دستم شیون میکشید
داغیِ افکارم را
وقتی بارانِ تنــــــهایی میبارد
هــــوایِ دلم نَـــــم میگیرد
از خاطــــراتِ تو
دلم بی رحم شده
هر لحظه
حـــرفِ تـو را ، میــــــزند 1
امـا!
من، دردم میگرد و اشــک میریزم!
چـــــرا؟
میزند: کتک زدن
مثل خودت بی رحمند
هنوز هم میفشارند
قلبی که تو لِـه کردی.
+کاش قلب ها مثل ساعتی بودند که پس از شکسته شدن دیگر کار نمیکردند.
مثل ساعتت که کُنج کشو ، خوابیده...
چرخ های زندگی ام هر روز
چندین بار گیر میکند
به خاطرات زنگ زده ات
باید فاتحه ی این چرخ ها را خواند
چون دیگر تازه نخواهد شد
خاطراتی از جنس تو
گفتم با تمامه وجودم!
چشمانم را بست و در زورقی نشاندم و با دستانی گرم هلم داد.
صدای خنده اش میامد
رود خانه ای آرام بود
دلم خوش است به اعتمادم
اما صدای آبشاری مهیب می آید
اما او تخمه میشکست با نگاهی بی تفاوت
بعد خمیازه ای کشید
رفت روی میز دیــــــگری نشست
خدایی که از رگ گردن به من نزدیکتر بود
بیرقی رویش زدیم که:
این زمین به نگاهی صادقانه بفروش میرسد.
زمین خشکید و بیرق را موریانه ها خوردند
خریداری یافت نشد!