گفت به من اعتماد داری؟

گفتم با تمامه وجودم!

چشمانم را بست و در زورقی نشاندم و با دستانی گرم هلم داد.

صدای خنده اش میامد

رود خانه ای آرام بود

دلم خوش است به اعتمادم

اما صدای آبشاری مهیب می آید

+ چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۹۱| 20:17|✿صــبا✿| |