گفت: درد میکشی؟

گفتم: مگر رهایی هست؟

گفت:بکُـــش درد را، تا قبل از اینکه درد تو را بکُشد

گفتم: توانش را دادی که انتظارَش را داری؟

با نگاهی سرد و صدایی آرام گفت:

و این همان آزمون توست

بکُش درد را

تا نکِشی درد را

تا نکِشد، درد تو را

تا نکُشد، درد تو را

رهـــــا شــــو...

+ شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۱| 23:29|✿صــبا✿| |