شعری مربوط به اسید پاشی در اصفهان !

شاید آن دختر که می سوزانی رخش
نو عروس روزهای بعد بود
شاید آن دختر که از رشکت بسوخت
تک امید باغبان خانه بود
دخترک سوخت و دلت آرام شد؟
مشکلت با کل دنیا صاف شد؟
تو که سوزاندی رخش جانش برفت
رشتۀ آمال او بگسست و رفت
جان او با مردگان محشور شد
زندگیش با هزاران آه تلخش کوک شد
حسرت عشق و سرایی پر امید
رخت نو و دیده هایی پر وعید
نو عروسی در سرای بوی یار
مادری چون دیگر این مادران در این دیار
دوستی ها و سفر،گردش خرید
طفلکم چه طرحهایی را کشید
با اسید شوم خود کردی سرایش را خراب
جمله آمال او شد یک شبه نقش بر آب
مادرش با حسرت چند ساله سوخت
آن پدر دادی کشید و لب بدوخت
وای از آن مردی که نامش عشق بود
نوعروسش شد به یکباره کبود
جای او بگذار خود را ساعتی
بی سرا و همسر و طفلی، تهی!
می توانی با خدایت شُور کن
عالمی را از وجود پاک کن
گمشو و پشتت همیشه لعن باد
زندگیت تا ابد منفور باد
گر که دیدی تو سگی در این جهان
او به تو دارد ،بدان اشراف جان
حیف این وقتم که بر یادت هدر شد ای چموش
کاش بنشینم ،ببینم شمع جانت شد خموش

‏شعری مربوط به اسید پاشی در اصفهان !
یاس کبود
شاید آن دختر که می سوزانی رخش
نو عروس روزهای بعد بود
شاید آن دختر که از رشکت بسوخت
تک امید باغبان خانه بود
دخترک سوخت و دلت آرام شد؟
مشکلت با کل دنیا صاف شد؟
تو که سوزاندی رخش جانش برفت
رشتۀ آمال او بگسست و رفت
جان او با مردگان محشور شد
زندگیش با هزاران آه تلخش کوک شد
حسرت عشق و سرایی پر امید
رخت نو و دیده هایی پر وعید
نو عروسی در سرای بوی یار
مادری چون دیگر این مادران در این دیار
دوستی ها و سفر،گردش خرید
طفلکم چه طرحهایی را کشید
با اسید شوم خود کردی سرایش را خراب
جمله آمال او شد یک شبه نقش بر آب
مادرش با حسرت چند ساله سوخت
آن پدر دادی کشید و لب بدوخت
وای از آن مردی که نامش عشق بود
نوعروسش شد به یکباره کبود
جای او بگذار خود را ساعتی
بی سرا و همسر و طفلی، تهی!
می توانی با خدایت شُور کن
عالمی را از وجود پاک کن
گمشو و پشتت همیشه لعن باد
زندگیت تا ابد منفور باد
گر که دیدی تو سگی در این جهان
او به تو دارد ،بدان اشراف جان
حیف این وقتم که بر یادت هدر شد ای چموش
کاش بنشینم ،ببینم شمع جانت شد خموش‏
 
+ سه شنبه ششم آبان ۱۳۹۳| 15:35|✿صــبا✿| |