میروم صحرا به صحرا
تا بگیرم از تو شاید خبری
میشوم سر به گریبون
تا نبیند اشک چشمم دگری
مست و چالاک گرم و رقصان
میچکد اشک فراق، کن نظری!
***
من در این ماتم سرا از همه عالم جدایم
من در این سوز و گداز من اسیر روزگارم
میخورم از زهر عشقت میدری با تیغ چشمت
میزنی با تیر خشمت بر دل بیچاره ام
***
من در این ده کوره ها
من اسیر جاده ها
از برای عشق تو
میکنم عمرم تبا
***
آتش این هجر یار
برده است از دل قرار
من پیاده او سوار
گل عشقم گشته خوار
***
میروی اما بدان میبری عمر مرا
مِی زنم از نام تو من درین می خانه ها
میچکد اشکی برین، گونۀ سردم ببین!
مِنتی کن ای خدا، لحظه ای نزدم بشین
O.sp

‏شعری عجیب که الان به ذهنم رسید. تا حالا همچین شعری به مخیلم نرسیده بود. 
✿ لحظه ها 
میروم صحرا به صحرا
تا بگیرم از تو شاید خبری
میشوم سر به گریبون
تا نبیند اشک چشمم دگری
مست و چالاک گرم و رقصان
میچکد اشک فراق، کن نظری!
***
من در این ماتم سرا از همه عالم جدایم
من در این سوز و گداز من اسیر روزگارم
میخورم از زهر عشقت میدری با تیغ چشمت
میزنی با تیر خشمت بر دل بیچاره ام
***
من در این ده کوره ها
من اسیر جاده ها
از برای عشق تو
میکنم عمرم تبا
***
آتش این هجر یار
برده است از دل قرار
من پیاده او سوار
گل عشقم گشته خوار
***
میروی اما بدان میبری عمر مرا
مِی زنم از نام تو من درین می خانه ها
میچکد اشکی برین، گونۀ سردم ببین!
مِنتی کن ای خدا، لحظه ای نزدم بشین
O.sp‏
+ جمعه دوم آبان ۱۳۹۳| 16:18|✿صــبا✿| |