شیون بی صدای اشکِ من
رعشه انداخت به جان آسمان
ماه رفت و ابرها مهمان شدند
غرق شد بازم نگاه پنجره
***
سردی این واژگونی زمان
داغی این اشک هایم را ربود
در نگاه بی رمق از التهاب
مونسم شد جان پناه خاطرات
***
وقت آغوش هوای سرد شب
وقت عشق بازی باران و خزان
خیس می گشت و چه پنهان می شدند
ردپای خاطرات از گونه ام
***
امشبم در جام می زهرت چکید
من ز ناچاری اسیر می ، شدم
امشبم می شد که زیبا بگذرد
گر نهالت در دلم ریشه نداشت
**صبا**
