حال این روزهای من، باز شده مثل گذشته

عشق تو تمام نشد هیچ، دل ما خیلی شکسته

نمیدونم که کجایی بکنار کی نشستی

نمیدونم که تو شادی یا که مثل من شکستی

مگه نه آن که ز چش رفت، برود ز دل بزودی؟

پس چرا نشد برایم این مَثَل میســـر، آری

او هنوز مییاد به خوابم سِر این کار چیه آخه؟

من و خواب یار دیرین با چه فکرِ خامِ آخه؟

یادَمِ تُـو بغض چشمش نقش مهتابــو می دیدم

دیشب با تلنگری نو چشم به آسمون سپردم

مهتاب و نورِ مُلایم چه هوای دلــــپذیری

من و بغض و آه سردم وه! چه حس بی نظیری

چه بری سود تو ای ماه که بَـــری مرا به دیرین؟

جز غم و حسرت آه است یا برای خود شیرینی؟

زده ام تبسمی تلخ ، که برو نکن تو بازی

دیدن تو به چه سود است، تو چقدر وسوسه چینی!

اینکه رفته ای ز قلبم هیچ نمانده دیگر حسی

این فقط دروغ محضِ توچقدر سفسته چینی

من که بهت دروغ نمیگم من بسپر به رهایی

من و خواب و بغض و مهتاب، بر این ادعــــا گــواهی

+ یکشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۳| 12:50|✿صــبا✿| |