عشق تو تمام نشد هیچ، دل ما خیلی شکسته
نمیدونم که کجایی بکنار کی نشستی
نمیدونم که تو شادی یا که مثل من شکستی
مگه نه آن که ز چش رفت، برود ز دل بزودی؟
پس چرا نشد برایم این مَثَل میســـر، آری
او هنوز مییاد به خوابم سِر این کار چیه آخه؟
من و خواب یار دیرین با چه فکرِ خامِ آخه؟
یادَمِ تُـو بغض چشمش نقش مهتابــو می دیدم
دیشب با تلنگری نو چشم به آسمون سپردم
مهتاب و نورِ مُلایم چه هوای دلــــپذیری
من و بغض و آه سردم وه! چه حس بی نظیری
چه بری سود تو ای ماه که بَـــری مرا به دیرین؟
جز غم و حسرت آه است یا برای خود شیرینی؟
زده ام تبسمی تلخ ، که برو نکن تو بازی
دیدن تو به چه سود است، تو چقدر وسوسه چینی!
اینکه رفته ای ز قلبم هیچ نمانده دیگر حسی
این فقط دروغ محضِ توچقدر سفسته چینی
من که بهت دروغ نمیگم من بسپر به رهایی
من و خواب و بغض و مهتاب، بر این ادعــــا گــواهی